# هوش، انسان، فردیت اگر انسان را با «هوش» و «خردمندی» تعریف نکنیم، اگر انسان تنها به صرف باهوش‌ترین بودنش «اشرف مخلوقات» نیست، پس چه چیزی انسان را تعریف می‌کند؟ در مواجهه با هوش مصنوعی، در برخی از ما که کارهای خود را که در معرض خطر از بین رفتن، یا تا همین اکنون نابود شده، یا دست کم دچار تغییری ژرف می‌یابیم، پرسش «ارزش من چیست اگر هوش مصنوعی این کار را بهتر از من انجام می‌دهد؟» مطرح می‌شود. به عنوان برنامه‌نویسی که در یک سال گذشته، تقریباً هیچ کدی دیگر ننوشتم، تماماً حس می‌کنم در آینده‌ای نزدیک، «نوشتن کد» و «پیاده‌سازی محصولات دیجیتال» به طور کلی می‌توانند به دست هوش مصنوعی انجام شوند، و این پرسش را از خودم پرسیده‌ام. با این حال، در تجربهٔ من در استفاده و تعامل با هوش مصنوعی و همین درکی که از روش کار کردن و پیاده‌سازی مدل‌های زبانی کنونی دارم، فکر می‌کنم نقش ما به عنوان انسان، واضح است، ما «فردیت منحصر به فرد» داریم. هوش مصنوعی‌های کنونی با آموزش دیدن ساختار زبانی و تعمیم دادن و استقرای ارتباطات و مفاهیم زبانی از روی داده‌های کلان، می‌توانند «محتمل‌ترین» پاسخ را به هر پرسش (که از دید مدل، محتمل‌ترین نشانه Token در ادامه‌ی پرسش مطرح شده است) ارائه دهند. {% include ai-context.html %} تفاوت اساسی بین این روش با روش کاری انسانی این است که: 1. انسان در کنار تجربه زبانی، تجربه‌های غیرزبانی هم دارد، که همان‌طور که می‌دانیم، هرچند زبان از ابزارهای قوی برای ابراز این تجارب است، ولی کافی نیست. 2. انسان تجربه، یا تماس، یا دانش بسیار ناچیز و ناقص از تمام محتوای زبانی دارد. {% include ai-concept-space.html %} بی شک مدل‌های زبانی هم محدودیت‌هایی دارند و سوگیری‌هایی دارند چرا که داده‌های موجود در فرم دیجیتال و قابل مصرف این مدل‌ها محدود و سوگیرانه‌اند، اما در مقیاس، در برابر دانش یک فرد، خداگونه‌اند. این دید همه‌سویه و خداگونه به مسائل را من به عنوان دید مطلق Objective نام می‌نهم. منظور از Objective چیزی است که اکثر شواهد در آن با هم توافق دارند، پس آن چیز به پدیده‌ای مطلق (از دیدگاه و در دامنه‌ی انسانی) تبدیل می‌شود. این مطلق با مطلق فرا‌انسانی متفاوت است و منظور مطلق کیهانی یا ریاضیاتی نیست، بلکه مطلق در نسبت با جامعه‌ی انسانیست: چیز‌هایی که اکثراً می‌توانیم بر آنها با هم توافق کنیم. از طرفی دیگر، این دید همه‌سویه و خداگونه، مطلق Objective است و نه فردی Subjective چون در آن دید «منحصر به فردی» نیست. این دید، دیدی «میانگین» یا «میانه» است ـ دیدی «معمول». در برابر، انسان‌ها در ارتباطات خود با یکدیگر و با جهان چالش‌هایی دارند، دقیقاً چون انسان‌ها مطلق Objective نیستند، و در سرشت خود، دیدگاهی فردی و محدود دارند. معدود چیزهایی هستند که انسان‌ها می‌توانند بر سر مطلق بودن آن‌ها توافق کنند. جالب است که به نظر می‌آید که خیلی از ما به دنبال آنیم که هوش مصنوعی بتواند از این تصمیم‌های سخت میان ‌ما را بگیرد، گاهی شاید فکر میکنیم هوش مصنوعی می‌تواند قاضی بهتری باشد (با فرض هوش مصنوعی قوی‌تر از اکنون)، چرا که از دیدگاه محدود یک قاضی انسان، با سوگیری‌های تنگ نگاه نمی‌کند. اما در نهایت، برای ما انسان‌ها چه می‌ماند؟ این سوژه بودن ما، این منحصر به فردی، چه فایده‌ای دارد؟ به نظر من، این‌که ما بتوانیم مسائل مطلق و Objective را به هوش مصنوعی بسپاریم، و در عوض متمرکز شویم بر منحصر به فردی‌های خود و ابراز آن‌ها، انسانیت ما می‌تواند در همین منحصر به فردی تعریف شود. این فردیت خود را در هنر، موسیقی، نوشتار، طراحی و خلاقیت نمایش می‌دهد. فکر می‌کنم اکنون وقتی از یک هوش مصنوعی می‌خواهیم عکسی بسازد یا نقاشی درباره فلان موضوع بکشد، بی توضیحات و توصیفات بیشتر دربارهٔ این اثر یا تمایلاتمان، به ما تصویری بی‌نهایت‌ کلیشه‌ای و تکراری می‌دهد. تعجبی ندارد، و فکر می‌کنم این چیزی نیست که با «بهبود» این مدل‌ها تغییر کند. در این مسیر، انسان‌ها و دید منحصر به فرد، تمایلات، امیال و ذوق، تصورات و رویاهای‌شان همیشه برای هدایت مدل‌های بی‌مَسیر که در کلیت و کلان‌بینی خود گم هستند لازم خواهد بود برای تولید هر محصول خلاقانه‌ای. در نهایت، تولید محصول‌های «معمول» و «مشهور» را می‌توان با دیدگاه میانگین هوش مصنوعی سپرد، ولی برای به دست آوردن چیزی «خاص»، که الزاماً به معنای چیزی خارق‌العاده نیست، صرفاً چیزی فرای «معمول‌ترین» و «محتمل‌ترین» خروجی، همیشه نیاز به دیدگاهی محدود و منحصر به فرد خواهد بود. {% include ai-answer-landscape.html %} بی‌شک این به این معنی نیست که هوش مصنوعی تأثیری چشم‌گیر بر همه‌ی ابعاد زیست انسانی نخواهد گذاشت. تولید پاسخ‌های میانگین، و امکان تولید پاسخ‌های دیگر با هدایت انسان، خود دستاوردی خارق‌العاده‌ است. من به شخصه، تبدیل خود به یک Cyborg یا رایا-انسان را می‌پذیرم و فکر می‌کنم این مسیری غیرقابل کتمان است در که در آن بخش انسانی این رایا-انسان را فردیت منحصر به فرد، و بخش مطلق آن را هوش مصنوعی توانا در تعامل با داده‌های کلان تشکیل می‌دهند، و مادامی که فردیت و منحصر-به-فردی ما انسان‌ها در انحصار دامنه‌ی انسان‌ها بماند، وهمی از هوش مصنوعی ندارم. ناگفته نماند که ناممکن نیست که مدل‌های هوش مصنوعی نوینی به وجود آیند که با داده‌ای محدود، در حد داده‌های مربوط به یک انسان، بتوانند به سطحی از خرد و هوش مشابه دست پیدا‌ کنند، که در صورت این اتفاق، مسئله‌ی منحصر به فردی و خلاقیت می‌تواند از انحصار انسان‌ها نیز خارج شود.